تبليغاتX
با بهار می آیم

پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386

خرچنگها در آب منزل کرده بودند

هر جنبشی را مسخ باطل کرده بودند

در بزم بی آهنگ این مرداب غمگین

رقص دو ماهی را چه مشکل کرده بودند

با حکم خویش این حاکمان تیغ در دست

 در بزم خود حل مسائل کرده بودند

جادوگران برکه با اعجاز و اوراد

اندیشه را در نطفه زائل کرده بودند

از سنگ آتش از زمین خونابه رویید

اینگونه حکم خویش نازل کرده بودند

شرمنده ی آن شاعر کاشانی ام من

وقتی رسیدم آب را گل کرده بودند

 

تقدیم به آیدا به خاطر محبتهاشون

نوشته شده توسط علی اصغر در 17:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم فروردین 1386

دلیل اینکه ....

سلام

 

دلیل اینکه نمی گویم از کمالم نیست

کلام واصف اندوه مال و سالم نیست

شروع میکنم این نامه را به نام خدا

و دیگر اینکه به جز دوریت ملالم نیست

اگر چه رفتی و یادش به خیر باقی ماند

ولی هنوز جز تو کسی زنده در خیالم نیست

ترانه های مرا زیر لب تو نجوا کن

مجال اینکه خودم زیر لب بنالم نیست

منم که زخمی دستان سرد پائیزم

و شوق سبز رسیدن به ذهن کالم نیست

جواب نامه برایم تو آسمان بفرست

در این قفس که به جز آرزو مجالم نیست

و تار موئی از آن خرمن پریشانت

برای من که نشانی ز اعتدالم نیست

و آخر اینکه خدا حافظ ای مسافر من

تو رفته ای و کسی شاهد زوالم نیست

 

با تشکر

نوشته شده توسط علی اصغر در 1:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم فروردین 1386

و باز .....

یه دو بیتی

 

این بار که دل خواست ز دریا بنویسم

کم پلک بزن پیش دلم تا بنویسم

چشمان تو زیباست ولی باز تو بگذار

این بار فقط از قد و بالا بنویسم

 

به حسام قول میدم اون غزلا بنویسم

نوشته شده توسط علی اصغر در 1:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

و اینهم یه شعر دیگه

شعر برای کسی که نیست

 

تویی که خواستی مرا شکست خورده بینی ام

بیا ببین شکسته شد دوباره بغض چینی ام

خزان بیا و باد را برای خود بهانه کن

که بیگناه باز هم زشاخه ها بچینی ام

به روی روزهای خود نقاب شب نمیزدم

بهانه ای نبود اگر برای شب نشینی ام

تمام شعر های من پر از کنایه میشود

به گوشه ای ز چشم خود اگر مرا ببینی ام

چگونه شک کند دلم به انتظار دیدنت

تو را که وعده میدهد کتابهای دینی ام

به جای اینکه بعد از این یقین کنم به وعده ها

تو خود بیا و پاره کن کتاب بی یقینی ام

چقدر راه مانده تا تماس دست های ما

تو اهل آسمان و من هنوز هم زمینی ام

 

تشکر

نوشته شده توسط علی اصغر در 4:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

کلاس اول

این قصه کلاس اولی هاست

......................................

وقتی کلاس اولی ها نان ندارند

چتری برای موسم باران ندارند

وقتی برای اولین موضوع انشا

یک خاطره از فصل تابستان ندارند

وقتی میان این تمول های رنگین

در هفت سین سفره جز قرآن ندارند

وقتی برای بارش یک ابر تازه

سقفی به روی خانه ویران ندارند

وقتی برای بخش کردن های ساده

حتی به دست خویش اطمینان ندارند

وقتی غروب جمعه های تلخ و دلگیر

حس خوشایندی از این پایان ندارند

دیگر به آن مردی که روزی زیر باران

با اسب می آید یقین ایمان ندارند

 

 

نوشته شده توسط علی اصغر در 3:32 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

سلام به همه

سلام

سال کورش مبارک

من تازه میام با این دو بیت

من رو بپذیرید

ساعت طاقچه مان ثانیه کوب است هنوز

حال ما هیچ بگو حال تو خوب است هنوز

دلم از وسوسه خالی نیما لبریز

و تنم تشنه گرمای جنوب است هنوز

نوشته شده توسط علی اصغر در 3:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

یه شعر از خودم

تا فرو ریزم از این بام چو آوار به خاک

آخرین لحظه مرا راست نگهدار به خاک

خاک بی مایه نه در شان مقام من و توست

ما فرستاده شدیم از سر اجبار به خاک

عطر این کوچه از آن یاس بلندی است که حال

سر نگون ریخته از شانه دیوار به خاک

ایستادیم اگر مرده اگر زنده به پای...

من و این کاج تنومند وفادار به خاک

تن رنجور مرا رنج بر آورد و سپرد

بار اول زتن خاک و دگر بار به خاک

شوق پرواز امیدی است که مردست کنون

در رگ و ریشه این مرغ گرفتار به خاک

من که افتاده ام اینک ز سر دار به خاک

کفنی سبز بپوشانم و بسپار به خاک

نوشته شده توسط علی اصغر در 3:15 |  لینک ثابت   •