چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
وقتی .....
وقتی تمام واژه های شب مسن بود
نام تو آغاز شروعی مطمئن بود
از موج خیز آمد تنی دریا دل اما
آرامگاه آخرینش تل شن بود
چشم من و روی تو از آن روز اول
مانند بسم الله گفتن پیش جن بود
بعد از تو ای زیباترین لبخند جاوید
حتی خدا در شعر من نامی خشن بود
توحید ما را شرک خواند و شرک توحید
شیطان مگر ایمان ما را ممتحن بود
در خود فرو خوردم کلام آخرین را
اینجا تمام گوش ها نا مطمئن بود
چهارشنبه نهم خرداد 1386
قلم
وقتی که چیزی جز قلم در دسترس نیست
هر شب اگر تا صبح بنویسیم بس نیست
اما برای من که از پرواز دورم
این آسمان بسته هم غیر از قفس نیست
حتی برای دوستت دارم شنیدن
گوشی بدهکار من بی هم نفس نیست
در باغ بی برگی که افتادست بذرم
هم صحبتی ، هم ناله ای جز خار و خس نیست
بر شاخه های این درختان کهنسال
جز انتظار تلخ مرگی زود رس نیست
شاید شگفت انگیز باشد سالها بعد
پیدا شود گوری که در آن هیچ کس نیست
منتظرم ............................

