جمعه یازدهم آبان 1386
قیصر امین پور هم .....
دوباره غزلی دیگر نوشتیم در دفتر مرگ ، این بار قیصر را
دوست داشتم کلامی بنویسم تا احساسم را بیان کرده و مرگ یکی دیگر از پارسی سرایان سرزمینم را غم مباد گفته باشم
قیصر امین پور مردی که در ذهنم همیشه جاوید خواهد بود با " الفبای درد از لبم میتراود نه شبنم که خون از شبم میتراود "
و خاطره آن شبی را که با دوستم رضا میهمان این غزل بودیم ، کوتاه و کم نظیر
خواستم دینم را ادا کرده باشم با این غزل نا قابل با همه کاستی هایش و آن را به جای شاخه گلی به روح آن بزرگمرد تقدیم میکنم
ققنوس وار چه خوش در آتش کشیده پر قیصر
با بالهای بسته و با دیدگان تر قیصر
شاید سه شنبه آخر این هفته است اما نه
پایان نمی پذیرد از این دست در نظر قیصر
تکرار میشود همه شنبه های این تقویم
داغ سه شنبه ای که گذشته است بی خبر قیصر
شب ، آخرین ترانه این روز گار را تنها
در ذهن خسته اش سپرده است تا سحر قیصر
او رهسپار سرزمین آفتابگردانهاست
آفتابی ، سحر دیده و گردانده است سر قیصر
پرواز میکند ترانه او بر زبان من
ققنوس وار در آتش نشسته است اگر قیصر
**********************************

