تبليغاتX
با بهار می آیم

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

به یاد گذشته های نه چندان دور زمان دانشجویی

 

سهم ما از غزل این است که با هم با شیم

روی این دفتر پر خاطره محرم با شیم

سالها پنجه مژگان تو بر تار دلم

میزند زخمه که آهنگ غم هم با شیم

من به الهام تو هر شب غزلی میگویم

تا به عهدی که میان است مصمم باشیم

ما به یک آینه از عشق قناعت کردیم

تا به چین خوردگی آینه مرهم باشیم

بی تو در باغ بهشتی تن من می سوزد

با تو ای کاش که در قعر جهنم باشیم

***********************

آن لبت میوه ممنوعه باغ ازل است

وقت عصیان شده برخیز که آدم باشیم

نوشته شده توسط علی اصغر در 22:17 |  لینک ثابت   •